تبليغاتX
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

كمك هاي اوليه _ مسمومیت ها

بر اساس ماده یا دارویی که سبب مسمومیت می شود, علایم آنها نیز فرق می کند . پاره ای از نشانه های مسمومیت عبارتند از:
* خواب آلودگی یا کما (در مسمومیت با مواد مخدر)
* شکم درد , استفراغ و اسهال ( درمسمومیت با تحریک کنندگان روده ای )
* افزایش بزاق دهان , انقباض و کوچک شدن مردمک چشمها ( در مسمومیت با حشره کشها )
* سوختگی اطراف لب و دهان ( در مسمومیت با مواد سفید کننده )
* اسپاسمهای عضلانی ( در مسمومیت با استریکنین )
* تشنج ( در مسمومیت با محرکهای سیستم عصبی )
* عرق ریزش و تند شدن تنفس ( در مسمومیت با داروهای اعصاب )
* صورتی شدن رنگ پوست ( در مسمومیت با منوکسید کربن )
* تاولیهای پوستی ( در مسمومیت با منوکسید کربن و داروهای ضد افسردگی )

در برخورد با مسمومیت ها به نکات زیر توجه کنید :

1- تحقیق کنید که چه ماده ای باعث مسمومیت فرد شده .
2- اگر نشانه هایی از سوختگی در اطراف دهان فرد مسموم مشاهده نمودید , به آهستگی یک لیوان آب یا شیر به او بدهید .
3- مصدوم را در وضعیت ریکاوری قرار دهید ( چه بیهوش باشد وچه هوشیار )
4 –ظروفی که ماده سمی در آن قرار دارد را برای بررسی همراه مصدوم به بیمارستان ببرید.

توجه :

* هیچگاه تلاش نکنید که فرد مسموم , استفراغ کند.
* اگر مصدوم بیهوش است , در هنگام دادن تنفس مصنوعی , مطمئن شوید که دهان او از مواد سمی پاک شده است , در غیر اینصورت از تنفس دهان به بینی استفاده کنید .

مسمومیت با الکل

نشانه های مسمومیت با الکل عبارتند از:
* هوشیاری فرد مختل شده و یا حتی بیهوش است .
* تنفس عمیق می شود .
* استفراغ .
* برافروختگی صورت و عرق ریزش .

در برخورد با مسمومیت با الکل نکات زیر را رعایت کنید :
1- راه تنفسی را باز کرده و تنفس را کنترل کنید .
2- نبض را کنترل کنید .
3- فرد مسموم را در وضعیت ریکاوری قرار دهید .
4- فورا او را به بیمارستان برسانید .

مسمومیت غذایی

اکثر مسمومیت های غذایی یا بعلت عدم رعایت بهداشت در هنگام درست کردن غذا ایجاد می شود یا بعلت عدم پخت کافی آن صورت می گیرد. آشپزهایی که پس از رفتن به توالت , دست خود را نمی شویند سبب انتقال میکروبهای روده ای و حتی هپاتیت نوع آ (A) به سایر افراد می شوند . اکثر مسمومیت های غذایی بعد از دو یا سه روز بهبود می یابند .
دو نوع باکتری می تواند سبب مسمومیت غذایی شود : استافیلوکوک و سالمونلا .

مسمومیت غذایی با استافیلوکوک
بعد از 2 تا 6 ساعت که از خوردن غذای حاوی میکروب استافیلوکوک گذشت , نشانه های مسمومیت آشکار می شود که عبارتند از :
* تهوع , استفراغ و اسهال
* شکم درد
* سردرد
* ودر مواردی شوک

مسمومیت غذایی با سالمونلا

نشانه های مسمومیت غذایی با سالمونلا بعد از یک تا دو روز خود را نشان می دهد و عبارتند از :
* تهوع , استفراغ و اسهال
* شکم درد
* سردرد
* تب
* و در مواردی شوک

نحوه برخورد با فرد دچار مسمومیت غذایی به صورت زیر است :
1- مقادیر زیادی آب به فرد مسموم بدهید تا بخورد
2- همینکه معده فرد مسموم آرام شد ( بعد از چند ساعت ) می توانید به او بیسکویت یا سوپ بدهید


توچه:
* هیچگاه به فرد مسموم شیر , چای , قهوه و نوشابه های ترش مثل آب میوه ندهید.
* اگردرد شکمی و مدفوع خونی وجود داشت یا نشانه های مسمومیت به مدت بیش از سه روز طول کشید , بیمار را به پزشک برسانید.

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |
پرداخت پول بعدازتحویل محصول شماباجایزه
در فروشگاه اینترنتی گلنام اول خرید کنید و بعد از دریافت محصول پرداخت کنید. داروهای گیاهی، محصولات آرایشی گیاهی، محصولات بهداشتی گیاهی از مارکهای: سینره، کندلوس، سیبن، گلچای، دلبان، کریستال، شفا و... . مو انواع کرمهای گیاهی : نرم کننده و مرطوب کننده،ضد چین و چروک،ضد جوش(آکنه)، ضد لک و ضد آفتاب و ... انواع عرقیات ...
هر ماه سه جایزه برای سه نفر
Mohammad.A.bakhshi، همدان، تلفن: 09188141440
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:55 بعد از ظهر |
روغن افعی (روغن مار
9-برطرف شدن درد کمر 10-برطرف شدن دیسک کمر ...
هر گرم 1000 تومان
موذن زاده، یزد، تلفن: 09131519025
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:54 بعد از ظهر |
درمان قطعی کمر دردبا داروهای گیاهی
تسکین و درمان مقطعی دردهای ناشی از دیسک کمر، پیشگیری از پیشروی دردهای ناشی از کمردرد، درمان عوارض کمردرد و دیسک مهره ای به خصوص در ناحیه پا و انگشتان/درمان درد های مزمن و حاد در ناحیه ی گردن و کتف/داروی گیاهی خوراکی با ...
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

چه با شتاب آمدی!در زدی.گفتم :برو!اما نرفتی و باز کوبه ی در را کوبیدی.گفتم:بس است بروگفتم:اینجا سنگین است و شلوغ.جا برای تو نیست

اما نرفتی .نشستی و گریه کردی.آنقدر که گونه های من خیس شد.بعد را را گشودم  وگفتم:نگاه کن اینجا چقدر شلوغ است؟ و تو خوب دیدی وان جا چه قدر فیزیک و فلسفه و هنر ومنطق و کتاب و مجله و روزنامه وخط کش و کامپیوتر و کاغذ و حرف وحرف و حرف وتنهایی و بغض و زخم و یاس و دلتنگی و اشک و گناه و گناه وگناه  وآشوب و مه تاریکی و سکوت و ترس در هم ریخته بود و دل گیج گیج بود.ودل سیاه وشلوغ سنگین بود.گفتی:اینجا رازی نیست .گفتم :راز؟ گفتی :من رازم و وامدی تا وسط خط کش ها. من دست هایت را در دست هایم میفشردم تا نگریزی اما فریاد میزدم:برو!برو! تو سحر خواندی ومن به التماس افتادم. تو چه سبک میخندیدی،من اما همه وجودم به سختی میگریست. بعدچشم ها از میان ان دو قاب سبز جادو کردند و گویی طوفانی غریب در گرفت. ان چنان که نزدیک بود دل از جا کنده شود. و من میدیدم که حرف ها و فلسفه ها و کتاب ها و خط کش ها و کاغذ ها و یاس ها و تا ریکی ها و گناهان و ترس و آشوب و مه و سکوت و زخم و دل تنگی ،مثل ذرات شن  در شن زار،از سطح دل روییده میشدند و چون کاغذ پاره هایی در آغوش طوفان گم.

خانه پرداخته شد. خانه روشن شد و خلوت وعجیب سبک. و تو در دل هبوط کردی

. گفتم چیستی؟ گفتی: راز گفتم: این دل خالی است،تشنه ام. گفتی:دوستت دارم. ومن

 ناگهان لبریز شدم

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |
15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:49 بعد از ظهر |

«هوالحق»

سلام.

بعد از مدتها ...

شايد به بهانه ادم شدنمون ولي ...

و من میان دو پرتگاه زاده شدم.روی باریک ترین راه ممکن،میان دو دره.روی پل،پلی به پهنای یک قدم.پلی به اندازه عبور یک نفر.پلی،صراط!

و من میان دو پرتگاه بزرگ شدم.اولین گریه ،خنده و اولین قدم!مادرم گفت:راه بیفت.گیج نگاهش کردم:روی این لبه؟گفت:ما همه همین جا راه افتاده ایم تا آنجا که می دیدم پل بود.تا آنجا که می دیدم به همین باریکی و تا آنجا که می دیدم دره ها دهان گشوده بودند.دست سردم را گرفت روی همین لبه باید خورد،خوابید،کار کرد،عشق،نفرت،زندگی ...گفت:قدم بردار.التماسش کردم:همراهم بیا از روبه رو مرا بگیر.چشم هایش خیس بود:باید پشت سر بمانم تقدیر تنهایی جاودانه است.پا برداشتم و ناگهان خودم ماندم تقدیر جاودانه تنهایی و راه که تا پایان باریک می ماند....و زندگی میان دو دره آغاز شد.

دره ها در دو سویم انباشته بود.از آدم های بی اندام.مردمانی که در هر سقوط چیری از دست داده یودند.آدم های بی اندام.بی چشم هایی که ببینند بی گوش هایی که بشنوند بی دستی برای لمس و بی پایی برای رفتن.روی پل هر قدم یک انتخاب بود.وقتی خیلی آسان می شد به انباشت دره ها پیوست هر قدم یک انتخاب بود انتخاب دیدن،شنیدن،لمس کردن،رفتن آن پایین،پایین تر از داشتن این ها زندگی آسان می گذشت.

کاش لااقل می شد در جا زد.ایستاد و از هر تصمیمی طفره رفت.وقتی قدم برندارم نه ترس لغزیدن هست نه خطر پا اشتیاه گذاشتن کاش می شد در جا زد.اما روی پلی به پهنای یک قدم ایستادن افتادن است.

فقط وقتی روی پل می مانی که یک پایت روی آن باشد و پای دیگرت بالا رفته باشد تا جایی جلوتر فرود بیاید.اگر ایستادی و فکر می کنم چه خوب چه راحت چه ثباتی!سلام!به دره ما خوش آمدی!چون آن بالا همیشه رعشه های خوف هست همیشه لرزه های شوق!آن بالا اسفندوار باید جز بزنی.از شوق از خوف،از خوف از شوق!

و من میان دو پرتگاه راه می رفتم.می ترسیدم کم بیاورم.آی کسی شوق برساند،شوق!تا بهشت تا پایان خیلی راه مانده ،صبوری کنم؟خط پایان که پایان است،این قدم را بگو چطور بردارم؟و آن اتفاق عجیب!اتفاق آیا همیشه باید چیزی باشد که آن بیرون بیفتد؟یک سوال که ناگهان وقتی اصلاً منتظرش نیستی می روید،مگر اتفاق نیست؟و اتفاق يک سوال بود و سوال عجیب بود:

بهشت آیا جایی برای دیدن است یا خود دیدن؟جایی برای شنیدن است یا خود شنیدن؟جایی برای لمس کردن است یا خود لمس کردن؟و بهشت آیا جایی برای رفتن است یا خود رفتن؟

بهشت آیا بعد از این قدم است یا خود این قدم؟

می ترسیدم کم بیاورم.می ترسیدم تا پایان راه صبوری نکنم.پا برداشتم و بهشت دیدن دورم حرير بست.جوی شد،درخت،سایه،تخت.بهشت شنیدن،آواز خواندن و بهشت رفتن!کی دلش می خواست بماند؟

...روی پل هر قدم،یک انتخاب بود و پل تا بدیت ادامه داشت.

فکر کن تو داری جان می کنی آنجا،در ورطه آن انتخاب ها،در لرزه آن قدم ها،شوقت را نفس نفس می زنی،پشیمانی هایت را گریه می کنی.بعد بفهمی بعضی ها دستشان را داده اند به کسی که راه را بلد بوده است و کسی خیلی از راه را نرم رهوار بی تردید بی التهاب بردتشان،حالت گرفته می شود.نه؟

بی قانونی!فکر کردی اقلاً توی این راه؟...و عشق اینجا قانون است و عشق اینجا مجاز است برای یک شب رفتن.برای نرم و بی تردید رفتن.فقط می ماند همین که دستی را می گیری بلد راه باشد.فقط می ماند همین دست که یک جوری باید داد دستشان.

 

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:48 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:47 بعد از ظهر |
    عکس از ارباب حلقه ها

 

سلام دوستان

امروز آپ هاي خوبي كردم الانم مي خوام چند تا عكس از ارباب حلقه ها بذارم

پدر برامير در ارباب حلقه ها

دوست آراگون

گاندلف

دسته جمعي از الف ها

هر كي ببينه نظر نده نامرده

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 3 Aug 2006 و ساعت 4:44 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM