تبليغاتX
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
*پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبخت! (ارسال شده توسط:امین) *از رشتیه میپرسن سخت ترین سوال کنکور چی بود؟ میگه:نام پدر!... (ارسال شده توسط:امین)
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 19 Aug 2006 و ساعت 3:6 بعد از ظهر |

خدايا ! سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در ان جاي دهم ،

 

حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را .

 


خدايا ! يا مهر انان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن ،

 

يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارند دوست داشته باشم .

 

 

 خدايا ! به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش ،

 

تا بتوانم انانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ،

 

انان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند ،

 

و انان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم .

 

 

 

خدايا ! به خير و شر خود اگاه نيستم ،

 

به علمت و به رحمتت هر انچه خير من در ان است بر من فرو فرست ،

 

و هر انچه شري براي من در ان است از من دور گردان .

 

 

 

خدايا ! به من بياموز چگونه هنگامي که دستانم را بسته اند و زبانم را بريده اند ،

 

بر ظلمي که با چشمانم مي بينم صبر کنم .


خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر انچه آفريده توست .


خداوندا با تمام انچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما .

 

 

خداي مهربانم ،

 

راه گم کرده ام ، هدايتم کن .

 

ارامشي عطايم كن تا بپذيرم انچه را تغيير نيافتي است .

 

شهامتي ، تا تغيير دهم انچه را قابل تغيير است .

و دانشي تا بدانم تفاوت ان دو را...

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 18 Aug 2006 و ساعت 1:41 بعد از ظهر |
عشق آمد آتش به همه عالم زد

 

 

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 18 Aug 2006 و ساعت 1:39 بعد از ظهر |
  1. نام هر گل زيبايي كه در طبيعت است را روي شما ميگذارند.
  2. هنگامي كه رنگ پريده و بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي توانيد خود را زيبا تر كنيد و هيچ كس هم از شما ايراد نمي گيرد.
  3. تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال چشم و ابروي شما را ستوده اند.
  4. مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت نخود و لوبيا بخريد.
  5. به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت لازم بود گريه كنيد و غم و غصه هايتان رادر دل جمع نكرده تا سكته نكنيد.
  6. عمرتان بسيار طولاني است.
  7. آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.
  8. هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كم تر گرفتار رفيق نا باب مي شويد.
  9. عشق و هنر ابداع شماست.
  10. هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
  11. از نه سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي رسيد و حالا حالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند.
  12. بهشت زير پاي شماست.
  13. اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد باسركردن يك روسري قضيه حل است.
  14. هميشه در كيفتان آينه داريد.
  15. هميشه تميز نظيف و خوشبو هستيد.
  16. هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.
  17. به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.
  18. مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد در خانه مي نشينيد تا ديگران با كلي منت خواهش التماس و گل و هديه از شما اجازه حضور بگيرند.
  19. مي توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيدو هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد و از شلوار تا دامن و ... و هر نوع كفشي را كه پسنديديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالا تر.
  20. حق تقدم با شماست.
  21. هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.
  22. ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رييس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

واگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 18 Aug 2006 و ساعت 1:37 بعد از ظهر |

خيال كردم سربازي دو سال است

 

                                      ندانستم كه عمر يك جوان است

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 18 Aug 2006 و ساعت 1:34 بعد از ظهر |

خاطره می نویسم

به یاد بارانی ترین شب زندگیم

وقاصدکها را در لحظه های بهاری می بویم

آسمان را برایت می آورم

تا ستاره ها را با تو زینت کنم آسمان نقش لبخندت به ابرها می دهد

و انها لبخندت را هر شب گریه می کنند

چشم تو همرنگ دریا مثل بارون آسمونی

توی ابر دیده من می تونستی تو بمونی

رفتی اما ای مسافر در غباری از جدایی

روح دریا مانده و من ،خاطرات آشنایی

می رسه روزی که موجی روی ساحل خورده باشه

رد پایی رو نبینی آب دریا برده باشه

هستی و تو در نگاهم شوق دریا را ببینم

از گل لبخند رویت آرزوها را بچینم

از خدا خواهم شبانگه دامن گل را بگیرم

تو برای من بمونی من برای تو بمیرم

گر تو باشی در کنارم با حضوری سبز و خرم زندگانی سر بگیره

زندگانی سر بگیره ، زیر بارون زیر شبنم

خواننده محبوب :سعید

صدایت می کنم با اشکهایم ای نگار من

بیا امشب به بالین نگاه سوگوار من

ببین اینجا میان سایه های مبهم تردید

تو را می خواند این آشفته قلب بی قرار من

تویی تنها که می فهمی خزان چشمهایم را

به باران نگاهت سخت محتاجم بهار من

منم مجنون ترین لیلی که درآیینه حسرت

خیال با تو بودن زنده ام می داشت

تمام هستی این واژه های مبهم و تنها

فدای لحظه های غربت چشمت نگار من

تمام حرفهایم ساکت و بی ها ی و هو امشب

نشسته در نگاه اشکهای بی قرار من

و نبض لحظه هایم جاری یک جرعه فریاد است

فغان از التهاب دردهای بی شمار من

به دیدارم نمی آیی ،سراغ از من نمی گیری

ببین این شعر بارانی ست تنها یادگارمن  

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 18 Aug 2006 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 4:0 بعد از ظهر |

«آه»
تو چون زمینی در نهان، من بر ملا چون آسمان
من با ستاره های شب، تو روزِ آفتابی نشان
گفتم که سوزاندی مرا،خاکسترم بر باد ده
گفتی به امید نسیم از جانبم بر جا بمان
ای ماه گمگشته ی من بیرون شو از حجاب ابر         
شایسته ناید اینچنین دائم بمانی در نهان
خواندم تو را از جان و دل صدها هزار
دیرینه یار بی وفا سهواً تو نامم را بخوان
گفتم که جورِ این فلک ما را زهم جدا کند
دیرینه یارم آه کن تا که بسوزد آسمان

آه از فلک ،آه از قضای روزگار
آه از جداییهای عشق،آه از زمان
 

 

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:59 بعد از ظهر |
عکسی با کیفیت از میشاییل بالاک
فرانک ریبری هم مسلمان شد
ناكام از نرفتن به....
مرد یک تنیس دنیا
david beckham
این هم بهترین بازیکن جهان
جون پرسپولیس < معدنچی<
SP_09_ALIKARIMIPIC1_7.jpg
بهترین
صفا
کريستين رونالدو
Mehdi Reihani
کاریکاتور wayne Roooooooooo...
نامردا
ایتالیا قهرمان جام جهانی 2006
یک جهان یک جام
زشت اما جذاب
رونالدو
فريدون ، مرد ميدون
استادیوم صدهزار پسری
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

آلبوم جدید اندی ( با کیفیت بالا )

خوشکلا باید برقصن

 نگو نه نمیشه 

 مهم نبود 

                 گل بندر   به یاد آغاسی

پیچک

دختر بلا

مرد تنها

عشق اول

طنین سولا

دارم میرم به تهران

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:53 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دیگر

سایه ای ز امروزها ، دیروزها

دیدگانم همچو دالان های تار

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم

دست های فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل به روی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یک سو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشم های ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

در اطاق کوچکم پا می نهند

بعد من با یاد من بیگانه ای

در بر آیینه می ماند به جای

تارمویی،نقش دستی،شانه ای

می رهم ازخویش ومی مانم زخویش

هرچه برجا مانده ویران می شود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب

روزها و هفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره می ماند به چشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد ما

می فشارد خاک دامنگیر خاک

بی تو ، دور از ضربه های قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعد ها نام مرا باران و باد

نرم می شوید از رخسار سنگ

گور من گمنام می ماند به راه

+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:49 بعد از ظهر |
«آه» تو چون زمینی در نهان، من بر ملا چون آسمان من با ستاره های شب، تو روزِ آفتابی نشان گفتم که سوزاندی مرا،خاکسترم بر باد ده گفتی به امید نسیم از جانبم بر جا بمان ای ماه گمگشته ی من بیرون شو از حجاب ابر شایسته ناید اینچنین دائم بمانی در نهان خواندم تو را از جان و دل صدها هزار دیرینه یار بی وفا سهواً تو نامم را بخوان گفتم که جورِ این فلک ما را زهم جدا کند دیرینه یارم آه کن تا که بسوزد آسمان آه از فلک ،آه از قضای روزگار آه از جداییهای عشق،آه از زمان
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 17 Aug 2006 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM