آخرین مطالب در ارتباط با قتل اکبر محمدی
فایل گرافیکی از سایت کاوه آهنگر در مورد قتل اکبر محمدی
ماجرای قتل اکبر محمدی 1 - بهرام مشیری
ماجرای قتل اکبر محمدی 2 - بهرام مشیری
بنظر شما اکبر محمدی مظلومتر مرد یاامام حسین؟!
آخرین مطالب در ارتباط با قتل اکبر محمدیجدیدترین فایلهای صوتی و تصویری در ارتباط با اکبر محمدی
توجه: میدانم شنیدن این فایل بسیار بسیار ناراحت کننده است اما من آنرا در اینجاآوردم تا افرادی که دم از مسلمانی و الله قاسم الجبارین میزنند با شنیدن صدای این مادر دردمند کمی بخودشان بیایند... فایل گرافیکی از سایت کاوه آهنگر در مورد قتل اکبر محمدی ماجرای قتل اکبر محمدی 1 - بهرام مشیری ماجرای قتل اکبر محمدی 2 - بهرام مشیری اکبر محمدی در زندان حکومت اسلامی مسموم شد و بقتل رسید.... همزمان با بازدید هیئتی ازمجلس از زندان اوین، اکبر محمدی را در اتاقش با غل و زنجیر به تخت بسته و دهان وی را نیز بستند و در حالی که او را کتک زده بوده به بند 350 بازگرداندند . به گفته ی زندانیان آثار ضرب و شتم بر بدن وی کاملا مشهود بود.حتما جمهوری کثیف اسلامی اعلام خواهد کرد او در اثراعتصاب غذا مرده است. آیا فکر نمیکنید در جاییکه اکبر گنجی 70 روز بااعتصاب غذا زنده میماند اکبرمحمدی هم میتوانست در این 9 روز زنده بماند؟ فکرنمیکنید اکبر محمدی بدلیل کوتاه نیامدنهایش با حکومت اسلامی لازم بود که بمیرد؟!
ای اسلامیون! اگر اسلام شما اینست که جوانان ما بخاطر آزادگیشان باید بدست شما بمیرند این اسلام ارزانی خودتان...
گزارش مرگ وی رااززبان کیانوش سنجری بخوانید:
اکبر محمدی شامگاه یکشنبه 8 مرداد ماه در دهمین روز اعتصاب غذای خود که مصادف بود با سومین روز اعتصاب غذای خشک اش جان باخت. پیش از مرگ، او که به دلیل وضعیت وخیم جسمانی اش و اعتصاب غذای خشک اش به بهداری اوین منتقل شده بود، در بازگشت از بهداری به دوستانش میگوید، فردی به نام مؤمنی در بهداری به او گفته بود: " اگر اینجا مثل سگ جان بدی،توجهی به تو نمی کنیم!" و این چنین او به بند 350 بازگردانده شد.گلویش گرفته بود، اصواتش نامفهوم به گوش همبندانش میرسید اما خیلی ها شنیدند که اکبر گفته :" هیچ کس برایم کاری نکرد!"او همچنین گفته بود، شب گذشته( شب پیش از مرگ) سکته کرده بود :"دکتر میگفت سکته را رد کردی پسر جان"- این قسمت از روی مکالمات نویسنده این نوشتار با همبندان اکبر محمدی تنظیم شده است :روی سینه اش داغ شده بود.میگفت: قلبم درد میکند. چیز خنکی بدهید، بگذارم روی قلبم. یخ میخواست. ضرر داشت، ندادیم به او. ناراحتش میکرد، یخ. بطریهای آب خنک آوردیم برایش. گذاشت زیر پیراهنش، روی قلبش. پس از دقایقی بطری اول خنکی اش را از دست داد. بطری دوم را گذاشتیم روی قلبش. پاهایش را مالش می دادیم. 20 دقیقه پای چپش را مالاندیم. پاهایش عینهو چوب خشک شده بود.تکان نمی خورد. آب در بدنش نبود. بدنش خشک شده بود. لبهایش خشکیده بود. ترک خورده بود.چشمانش کور سو میزد. نمی توانست جایی را درست ببیند. گفتیم اکبر جان دست بردار، بشکن اعتصابت را، داری خودت را می کشی. گفت: رژیم باید بداند که ما سگ نیستیم، انسانیم، کرامت داریم. خیلی ناراحت بود از دست مقامات بهداری. کاری برایش نکرده بودند. لحظه به لحظه حالش بدتر میشد. چشمانش سیاهی می رفت. به سختی نفس میکشید. یکهو دادش رفت به هوا. همه ی بچه ها آمدند بالای سرش.رنگش پریده بود.عضلاتش منجمد شده بود .نفسهایش به شماره افتاده بود. بردیمش بالا، روی پاگرد. برانکارد را گذاشتیم روی زمین، نفس آخر را کشید.نبض شریانش متوقف شده بود. داد زدیم، تمام کرد....از پارگرد 350 تا بهداری، 5 نفری زیر برانکارد را گرفته بودیم، دوان دوان رسیدیم به بهداری. گذاشتیمش روی زمین، چشمانش بازمانده بود. آرام نگاهمان میکرد.میدانستیم او رفته است اما چشمانش داشت یک عالمه حرف میزد با ما. لحظه ای بعد دکتر آمد بالای سرش. گفتیم دکتر اکبر از دست رفت. دکتر قلبش را ماساژ داد. بهیار دیگری آمد بالای سرش. کیسه هوای دستی را گذاشت روی بینی و دهانش. اکسیژن داد به او. لحظه ای بعد همه مان را از اتاق بیرون کردند.درها را بستند. مسئول شیفت زندان را صدا کردند. از بهداری تا بند می زدیم توی سرمان. رفت. اکبر رفت. رفت از دستمان. باورمان نمیشوداز دست رفتن این جوان شجاع مبارز را به همه جوانهای شجاع هموطنم تسلیت میگویم. او تاابد جاودانه است...روانش شاد...
سخنان رضا فاضلی در مورد تفاوت رفتار با اکبر محمدی و اکبر گنجی بنظر شما اکبر محمدی مظلومتر مرد یاامام حسین؟! + نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 5 Sep 2006 و ساعت
6:32 بعد از ظهر |
تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی تو غمگینم
همیشه عکس نازت روبرویم نگاه تو دلیل جستجویم چرا باید تمام حرفها را بدون تو به تصویرت بگویم
ميدونم فرقي نداره واست عاشق بودن من ميدونم واست يكي شد بودن و نبودن من اما روح من يه دريا پره از موج و تلاطم ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 5 Sep 2006 و ساعت
6:26 بعد از ظهر |
به خدا آنقدر دلم گرف ته که فکر نکنم هیچ کس که چی بگم تعداد معدودی بتونن من را درک کنند
تا به حال برای شما پیش آمده که چند تا اتفاق بد پشت سر هم برایتان بیفتد اونم چه جور بد بعضی وقتا حتی دلم می خواد که کاش اصلا توی این دنیا نمی آمدم اصلا وجود نداشتم لا اقل شما به من کمک کنید
خوا هش می کنم + نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 5 Sep 2006 و ساعت
6:22 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:34 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:34 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:31 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:26 بعد از ظهر |
http://www.zizi.ir/reg/images/5632134938_orig.jpg
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:26 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:26 بعد از ظهر |
http://birjinia.persiangig.com/eve/pray.jpg
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:25 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط نجوا با تنهایی ها در 1 Sep 2006 و ساعت
4:24 بعد از ظهر |
|
|
||||||||||||||||||||||||||